خرید بک لینک

جمعه ای که گذشت پر از جنب و جوش بود برای من. به بهانه اومدن عضو جدید خانواده بعد از مدت ها همت کردمو اتاقمو تمیز کردم.. کل خونه رو جارو کشیدم.. توی آماده کردن افطار و شام هم به مامان کمک کردم..

همراه زنداداش، دو تا عموهامم با همسرانشون هم دعوت بودن

شب خوبی بود و خوش گذشت.

الحمدالله.

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 15:30

کاش میشد خیره شدن به یه نقطه دور رو نوشت. سکوت رو نوشت.. دلتنگی از این دنیا و آدما رو نوشت.. درد رو نوشت.

توی زندگی یه احساسایی هست که فقط فقط مال خودته، نه میتونی بگی نه بنویسیش، نه حتی بخندی یا گریه کنی.

یه حسی که درست وسط قلبت سنگینی میکنه، غم نیست شادی هم نیست لعنتی هیچی نیست اما گاهی حتی نمیزاره نفس بکشی.

کاش خدا حروم نکرده بود روزه سکوتو.

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 1:25

دیشب افطاری شرکت بود، به خاطر فاصله زیاد خونه تا شرکت مجبور شدم برنگردم خونه و همونجا بمونم تا قبل افطار بریم به سمت محل برگزاری. به پیشنهاد یکی از دوستان که هم منطقه ای هستیم و اون هم مثل من برنگشته بود خونه برای پر کردن فاصله تا افطار رفتیم سینما. فیلم آشوب. ا

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 1:25

ساعت خروج از خانه امروز : ۶.۴۰ دقیقه ساعت بازگشت ۲۰.۵۵ دقیقه! اونم بازگشت با مترو! جا داره به خودم بگم خدا قوت پهلوان خسته نباشی دلاور... خوب میخونه خواننده ارزشی آقای اصفهانی: واسه نونه واسه نونه .همه این کارا برای چندرغاز حقوق. امروز اولین جلسه از کلاس کنترل پ

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 1:25

تا ۴۷ جوشن رو خوندم سرم درد میکنه و چشمم نمیکشه، اتاق هم پر از پشه هاییه که با وجود توری نمیدونم از کجا اومدن؟؟! وسط دعا در حال پشه کشتن هم هستم به خاطر همین بیخیال جوشن شدم وقتی دلت حضور نداره ، لق لقه زبون چه فایده ای داره؟ امروز طبق قولی که به یکی از دوستانی که تازه کشف کردم ارمنی هستند داده بودم

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 1:25

داشتم حساب میکردم چند روز دیگه مونده تا جمعه چقدر دلم تنگ شده بود برای خونه بودن با مامان، دو نفره، افطاری و ... یه کلیپ دیدم امروز از خانم تازه مسلمان شده آمریکایی.. خانم سهیلا آرین. خیلی سخته خیلی سخت.. وقتی به اینجور آدما نگاه میکنم میگم من کجا اینا کجا.

دغدغه من چیه؟ روز و شب کردن. گذروندن بدون هیچ ثمری.

باورم نمیشه نزدیک سی سال از زندگیم گذشته باشه و هنوز هیچی به هیچی.

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 22:17

بدنم انقدر گرمه که کوچکترین تماسم با افراد دیگه به این دیالوگ ختم میشه که تو چرا انقدر داغی؟و من نمیدونم چرا؟ گرممه اما اصلا تحمل باد کولر و پنکه رو ندارم.  تقریبا میشه گفت تحمل شرایط برزخ مانند. تنها شانسی که آوردمم اینه که توی محل کار  دم در میشینمم

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 4:16

دیشب مراسم بله برون داداش بزرگه بود حالا همه متفق القول مگین که مزاسم بعدی حتما مراسم منه!! منم تو ذهنم کل فامیل رو اسکن کردم دیدم واقعا کسی نمونده همه رفتن. حالا هر جا میرم باید به این سوال جواب بدم که کی ازدواج میکنم و به نظرم این احمقانه ترین س

برچسب: نویسنده: نگار قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 23:17

صفحه بندی